آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
انتظار بی پایان ....  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388

 سلام...... 

 

اینم یه متن عشقولانه واسه ی آقای ب که درخواست داده بودند 

از این به بعد سعی می کنیم زود زود آپ کنیم.....

 

 

دلم میخواد برم

.
.
برم یه جای دور

جایی که هیچی نباشه ، هیچ کـس نباشـه

همون جایی که عاشقای دل شکسته میرن

جایی کـه عشقـی نباشه ، عاشـقیـیم معـنی نـداشـتـه باشـه.....

میرم با کولـه باره تنهایی هایم یه کـلبه ی کوچیـک بسازم

خودم بـا دل شکستـه ام با ایـن روح خـسته ام

میــرم تا آخرش تو کــلبه ی دلــم تنــها بمیرم

تنـــهایــــــی سـخـتـــــــه

برای یه عاشق دل شکسته... 

  

منتظر نظرات قشنگتون هستیم 

داستان کوتاه شریک در همه چیز  چاپ
تاریخ : شنبه 14 آذر ماه سال 1388

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم .

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.



بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»

- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا !

خداحافظی  چاپ
تاریخ : یکشنبه 5 مهر ماه سال 1388

سایه ی سرد نگاهت مرا یاد مهی می اندازد که آن روز صورت زمین را پوشانده بود

وقتی که باهم پیش می رفتیم تو با خنده هایت صورت زمین را خط خطی می کردی

ولی من ساکت بودم تا مبادا خنده هایم صورتش را نقاشی کند.

 در قدم هایت تردید را می فهمیدم. ولی به روی خودم نمی آوردم تا مبادا آسمانشمانت ابری شود و کاسه ی صبرم را لبریز کند

وقتی صدای نبضت را در دستانم حس کردم چیزی نگفتم

 وقتی شب رسید .

 وقتی دیدمت که بار سفر را بسته ای همه چیز را فهمیدم .

 آری تو با نگاهت مرا یاد آن روز می اندازی

یاد آن روز که خواستی دستانم را به دست پاییز بسپاری

 و خودت را به آغوش زمان .

خداحافظ بهار من

با تو گفتم.....  چاپ
تاریخ : شنبه 20 تیر ماه سال 1388

با تو از گرمترین خــاطره هایم گفتم

قصه سردترین فصل خزانم گفتم

گرمی و سردی آن خاطره بازیها رفت

کاش می گفت کسی برگـــــردم

نرم نـــــــرمک به ســــــــرابی رفتم

غــــــــافل از اوج نــگاه دریــــــــا

مانده در گــــل به کجا می رفتم

کـــاش می گفت کسی برگردم

بازی خوبی بود قصه سختی شد

کهنه دردی مــاند و خاطری آشفته

کاش می گفت کسی برگـــردم

کاش می گفت کســــی برگردم

اماکن دیدنی شهرضا  چاپ
تاریخ : شنبه 6 تیر ماه سال 1388

 

 

نور عشق  چاپ
تاریخ : سه شنبه 2 تیر ماه سال 1388

رهروان کوی جانان سرخوش‌اند

عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند

جان عاشق، سر به فرمان می‌رود

سر به فرمان سوی جانان می‌رود

راه کوی می‌فروشان بسته نیست

در به روی باده‌نوشان بسته نیست

باده ما ساغر ما عشق ماست

مستی ما در سر ما عشق ماست

دل ز جام عشق  او شد می پرست

مست مست از عشق او شد مست مست

ما به سوی روشنایی می‌رویم

سوی آن عشق خدایی می‌رویم

دوستان! ما آشنای این رهیم

می‌رویم از این جدایی وارهیم

نور عشق پاک او در جان ما

مرهم این جان سرگردان ما 

                                                 

   1      2      3    >>
انجمن‌های وب‌زیست - لینک باکس تمام اتوماتیک وب‌زیست - فروشگاه - رتبه سنج گوگل
انجمن‌های وب‌زیست - لینک باکس تمام اتوماتیک وب‌زیست - فروشگاه - رتبه سنج گوگل